درمکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است غافل از
اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درستهایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست دوست دارد زود به
خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه ان دوره گرد خود خدا بود
درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه
خویش برگردم و درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست...
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر ۱۳۹۱ ساعت 9:56 توسط کیمیا - مهزیار
|